با ته مزه باران
سال نو مبارک و به شادی
امیدوارم سالی خوب و خوش برای شما و خانواده های عزیزتان باشد
و اما شعر:
«دارد
تاریک می شود
بیا
برگردیم»
«پاهایم
همراهی نمی کنند»
«بیانداز
سنگینی ات را
روی شانه های من »
...
ماه که کامل شد
آنها
زوزه کشیدند
همنوا
با اجدادشان
...
نهنگی به گِل نشسته بود
و ما
با کف دستمان
می زدیم
به پشت کودکی هامان
تا
بالا بیاوریم
هوایی را
که بلعیده بودیم!
...
او
گونه ای نادر بود
که باید
باز می گشت
به آن حجم آبی روشن
...
ردیفی از چراغها
ردی از درختها
جاده ای که در خودش گم می شود
...
خیلی سال نگذشته
من اما
قرنها پیر شده ام
...همه چیز بی رنگ شده
زمین خیس
سبزه
حتی تو!
کور نیستم
اما نمی بینم!
همیشه یک دسته گل بود
روی طاقچه
یک گل به من بده!
...
در اتاقهای خانه برف می بارید
باور زمستان اما
در تو نمی گنجید و
چین چین شوخ دامنت
به بازی می گرفت
اندوه را
...
می روی پنجره ای باز کنی
«امیدوارم منتظرت باشد
خورشید»
| Design By : Pichak |


