تبليغاتX
با ته مزه باران

با ته مزه باران

سلام دوستان مهربانم

سال نو مبارک و به شادی

امیدوارم سالی خوب و خوش برای شما و خانواده های عزیزتان باشد

و اما شعر:




«دارد

 تاریک می شود

بیا

برگردیم»

«پاهایم

 همراهی نمی کنند»

«بیانداز

سنگینی ات را

 روی شانه های من »

...

ماه که کامل شد

آنها

زوزه کشیدند

همنوا

با  اجدادشان

...


نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت توسط حسن هنرمند|





 

 

نهنگی به گِل نشسته بود

و ما

 با کف دستمان

 می زدیم

به پشت کودکی هامان

تا

بالا بیاوریم

 هوایی را

که بلعیده بودیم!

...

 او

گونه ای نادر بود  

که باید

 باز می گشت

به آن حجم آبی روشن

...

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت توسط حسن هنرمند|



ردیفی از چراغها

ردی از درختها

جاده ای که در خودش گم می شود

...

خیلی سال نگذشته

من اما

 قرنها پیر شده ام

...

همه چیز بی رنگ شده

زمین خیس

سبزه

حتی تو!

 

کور نیستم

 اما نمی بینم!

همیشه یک دسته گل بود

روی طاقچه

یک  گل به من بده!

...

نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت توسط حسن هنرمند|




در  اتاقهای خانه برف می بارید

باور زمستان اما

در تو نمی گنجید  و

چین چین شوخ دامنت

 به بازی می گرفت

 اندوه را

...

 می روی پنجره ای باز کنی

«امیدوارم منتظرت باشد

خورشید»


نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت توسط حسن هنرمند|


آخرين مطالب
» بیا بر گردیم!
» به بابک شهبازی عزیز
» کور نیستم اما نمی بینم!
» امیدوارم منتظرت باشد خورشید!
» رویش
» دو خورشید در آسمان
» تولد شب پره
» جالیز احساس های خاکستری

Design By : Pichak